جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه:آقای موحد

پخش:۳۰ بهمن ۱۳۸۹

      ....

تا که دلهای ما یک صدا هست

همنشین دل ما خدا هست

      ...

بنام او که دعوت مان کرد به ریسمانش چنگ بزنیم و باهم باشیم

      ....

با گرم ترین سلام ها به استقبال شما می شتابیم در جاده جوانی

      ....

سلام دوستان همیشگی همسفران خوب و با صفا

      ....

خوشحالیم که ما هم شریک خوشحالی های تان در ای روزهای خجسته هستیم، میلاد پیامبر مهربانی ها(ص) و هفته وحدت مبارک باد.

      ....

خوشحالیم که امروز هم 50 دقیقه همسفر شورو و احساسات شما خوبان هستیم و شیرینی باهم بودن و در کنار هم بودن ره می چشیم.

      ....

گام اول: اتحاد یک اتفاق مبارک است، خدا ره شکر که شما در ای مسأله پیش قدم استین 

      ....

گام دوم: معلوم  اس که آینده اتفاق نمی افته، بلکه به دست شما جوانان ساخته می شه.

      ....

گام سوم: خوشحالیم که برای ساختن افغانستان یک صدا ای شعار تکرای می کنین:« دست به دست هم دهیم به مهر میهن خویش کنیم آباد»

....

به ای شما ره تلفنها محبت های خوده به حساب جاده جوانی واریز کنین.

تلفنها:

      ....

باید درود گفت به مردی که به ابتکار او از دوازدهم ربیع تا هفدهم ربیع هفته وحدت نامید شد. او طبیبی بود که درد ملت های مسلمان را خوب می دانست و خوب هم دوا معرفی کرد. حضرت امام خمینی(ره) با نامیدن ای ایام به عنوان هفته وحدت نسخه ای برای جوامع اسلامی پیچید که ریشه تمام بیماری تفرقه و نفاق ره می سوازنه. دوستان جوان همو قسم که قبلا هم شنیدین به مناسبت هفته وحدت، موضوع ای هفته جاده جوانی دست خدا با جماعت است، انتخاب شده. امروز هم از ضرورت وحدت بخصوص در شرایط و وضعیت فعلی جوامع اسلامی صحبت می کنیم. شما هم در بحث شرکت کنین و بگویین چرا به وحدت نیاز داریم و چرا ای نیاز ما روز به روز بیشتر می شه؟

      ....

چو هم پشت باشید و هم یک زبان

یکی کوه کند ز بن می توان

فردوسی حماسه سرای بزرگ جهان در ای بیت به یکی از نیازهای اساسی وحدت اشاره کده. اگه گفتین او چه اس؟ کاملا صحیح اس با اتحاد و همدلی قوی می شیم، او وقت هیچ کس نمی تانه به ما زور بگویه. شما خوب می دانین که بعضی از کشور ها چقدر به کشور های اسلامی چشم طمع دوخته اند. اونا برای رسیدن به اهداف خود اول می خواهن کشور های اسلامی با خودشان درگیر باشن، دچار چند دستگی باشن تا ضعیف شون. اونا از قوی بودن ما و شما می ترسن. اونا خوب می دانن که

اگه دو برادر پشت به پشت بته، دیگه یک لشکر نمی تانه با اونا حریف شوه. به قول فردوسی:

اگر دو برادر دهد پشت به پشت

تن کوه را باد مانَد به مشت.

      ....

«دست خدا با جماعت است.»

ما و شما زیاد ای سخن گهر بار پیامبر(ص) ره شنیدیم و حالی به حیث مثل هم در میان ما کاربرد داره، اما چقدر به معنایش توجه کدیم و چقدر سعی کدیم با جماعت باشیم، سعی کدیم یک دل و همدل باشیم؟ با جمع بودن معنایش ای نیس که فقط در جمع باشیم، معنایش ایس که دل ما با جمع باشه، نظر و فکر ما با جمع باشه. باهم تصمیم بگیریم، هرکه سر به خود تصمیم نگیره، هر که نگویه دلم بایسکلم. با جماعت بودن معنایش ایس که به خاطر جمع از منافع شخص خود تیر شویم. منافع جمع ره بر منافع خود ترجیح بتیم. درود بر شما که ای قسم استین.

      ....

دیوار دیوار دیوار! نفرین بر دیواری که ما را از هم جدا می کند. نفرین بر دیواری که دلها را سنگ می سازد و نفرین بر دست هایی که بین ما دیوار می سازد. این دیوار هاست که صدای هم را نمی شنویم، حرفهای هم را نمی فهمیم. این دیوار هاست که قلبهای ما برای هم نمی تپه و نگاه ها سرد است. نفرین بر این دیوار که قلب های یخ زده را به ما هدیه می کند. باری باید خراب کرد این دیوار ها را. باید فاصله ها را برداشت و صدای هم را شنید، این دیوار ها اگر نبود، می دیدیم که حرفهای همه ما یکی است.

      ....

درست است، مهمترین و بهترین سرودی که حالی همه باید او ره زمزمه کنیم سرود وحدت و همدلی است. زیبا ترین و خوش آهنگ ترین نغمه نغمه همدلی است. ترنم ای نغمه و شنیدنش دل نشین ترین نوید ها ره می ته؛ نوید یک دلی و برادری ره، نوید رحمت و مودت ره. وقتی بین دلها الفت باشه و عشق و مهربانی حاکم دلها باشه، ما و شما می تانیم میوه های درخت صلح و دوستی ره برداشت کنیم. می تانیم از باهم بودن و در کنار هم بودن احساس آرامش کنیم. می تانیم مزه امنیت ره بچشیم. پس بیایین دست به دست هم بتیم.

      ....

شما خوب می دانین که وقتی تفرقه از یک در وارد می شه، همدلی از در دیگه خارج می شه. وقتی همدلی از یک جای بره خیلی چیزهای دیگه ره هم با خودش می بره. مثلا تعاون و همکاری می کوچه، دست همدیگه ره گرفتن و به یاری هم شتافتن می گریزه. از طرف دیگه شما خوب می دانین که با تفرقه، برخورد و اصطکاک پیش می آیه. بخش عظیم از نیروها بخصوص نیروی های جوان صرف برخورد ها و  در گیری های لفظی و فیزیکی می شه. چقدر انرژی های جوانان مفت مفت سر اهداف قومی و حزبی هدر می ره؛ اهداف که اگه خوب بیندیشیم یک پول سیاه هم نمی ارزه، به نظر شما می ارزه؟

      ....  

هیچ شک نکنین در ای که وقتی شما جوانان همدل باشین، می تانین کارهای بزرگی ره انجام بتین. می تانین حرف اول ره شما بزنین. می تانین آبادی و خرمی ره به مملکت تان هدیه بتین. شما مطمئن باشین که گام های بزرگ ره فقط باهم می شه برداشت. دوستان جوان افغانستان زیبا با پسوند های زیبای آباد و آزاد فقط می تانه در سایه اتحاد به دست بیایه. شما مگرم منتظر شنیدن ای عبارت نیستین که « افغانستان دیگر آباد و آزاد است». پس پای خوده برای اتحاد پیش بانین.

      ....

بلی ترفند های دشمنان اسلام روز به روز پیچیده تر می شه. اونا هر روز با یک شعبده جدید به میدان می آین. اونا هر روز با یک خواب جدید به میدان می آین و قصد دارن خواب خوده تعبیر کنن. اونا سعی می کنن به نقاطی که پتانسیلشان برای دو دستگی و چند دستگی زیاد است انگشت بانن، مثلا سعی می کنن گروه گرایی و قوم گرایی ره تشدید کنن و هر روز آتش تفرقه ره زیاد تر نماین. اونا هیزم کشی می کنن تا آتش اختلاف ره بر افروزن و گوهر اتحاد ره از جوامع بگیرن. اما افغانستان می باله که جوانانی مثل شما داره. باید درود گفت به شما که حالی مشت اونا پیش تان وا شده و به قول معروف دست اونا ره خواندین و دیگه هیچوقت در مسیری که اونا پیشنهاد می کنه، قدم نمی زنین.

      ....

شما برای وحدت هم قدم اول ره پیش می مانین هم گپ اول ره می زنین چون می دانین که امروزه امت اسلام با چالشهای بزرگی روبه رو است. شما دست های پیدا و پنهان غرب ره در چالشهایی که برای مسلمانان بوجود می آره می بینین. یکی از ای چالشها چالش جهانی سازی اس. غرب می خواهه ملت های مسلمان ره با مدلی که خودش می خواهه با خود همراه کنه. یعنی جهانی می خواهه بسازه که خودش می خواهه. در واقع مدلی ره که برای جهانی سازی معرفی می کنه به سبک و شیوه ای غرب اس و برای اونا خوشایند. در واقع غرب می خواهه روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگ مسلمانان به قسمی باشه که او می خواهه و به نفع او باشه، در واقع می خواهه تسلط کامل بر همه چیز مسلمانان داشته باشه. درود بر شما که بر ای باور استین که بهترین مدل جهانی سازی ره فرهنگ اسلام معرفی می کنه.

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه:آقای موحد

پخش: 23بهمن 1389

      ....

با نام خدای خوب و مهربانی که همیشه همسفر ماست

      ....

 سلام جوانان سرشار از عشق و احساس، شما که دلهای تان مخزن عشق اهل بیت(علیهم السلام) است.

      ....

امروز هم همسفر محبت های شما هستیم در جاده جوانی و آرزو می کنیم که بوستان اندیشه تان همیشه سبز باشه و کلید موفقیت ره در دست داشته باشین.

      ....

هوای جاده جوانی سنگین است از مصیبت غریب سامرا امام حسن عسکری(علیه السلام)، به همه شما شیفتگان اهل بیت تسلیت و تعزیت می گیم سالروز شهادت آن امام همام ره.

      ...

باید به شما بالید که قبل از سفر همسفر خوده انتخاب می کنین، یک انتخاب خوب و شایسته. انتخابی که می شه به او افتخار کد. شما خوب می دانین که بعضی از همسفران فقط درد سر آفرین استن، شما اونا ره  خوب می شناسین، بلی دوستی و همسفر شدن با افراد نادان. آفرین به شما که از دوستی با اونا دوری می کنین، امام حسن عسکری علیه السلام می فرمایند:« کسی که با نادان دوستی کند همیشه در زحمت است»

      ....

تشکر می کنیم از ای که مثل همیشه با برنامه خودتان همدلی دارین، منتظر تماس های شما هستیم با ای پلهای ارتباطی

تلفنها:

      ....

ورود شما به مکتب یا سر کار ساعت چند اس و خروج تان ساعت چند؟ حتما ورود و خروج شما طبق برنامه است. راستی ورود و خروج شما هم کنترل می شه؟ چرا ایقدر ورود و خروج می کنیم. چون موضوع ای هفته جاده جوانی ورود و خروج است. ورود شما ره به بحث به فال نیک می گیریم.

      ....

وقتی شما به یک شعبه می رین دان دروازه ورودی شما ره تلاشی می کنن، بعضی جای ها دان دروازه خروجی هم شما ره تلاشی می کنن. مثلا در فرودگاهها هم ورود افراد کنترل می شه هم خروج افراد. به نظر شما ای که ورود و خروج آدم ها کنترل شوه، خوب است یا بد؟ روشن اس که جواب تان مثبت اس. بلی برای تأمین امنیت و مدیریت امنیتِ شهروندان باید ورود و خروج ها کنترل شوه. ورودی ها و خروجی ها شهر ها اگه کنترل نشوه، معلوم اس که امنیت می گه پر.

      ....

حتما شما ورود و خروجهای تان ره مدیریت می کنین؛ چون با برنامه ریزی کار می کنین. حتما نظم در زندگی شما گپ اول ره می زنه، به همی خاطر ورود و خروج تان سر ساعت اس. ما هم می گیم هر جوانی باید ورود و خروج خوده کنترل کنه، چون همی ورود و خروجها نقش اساسی در پیشرفت شان داره؟ چه قسمی؟ یک فاصله از اتاق فرمان می گیریم بعد می گیم چه قسمی؟

      ....

شاید ورود شما به یک جمع با استقبال بسیار خوب مواجه شوه، اما اگه همی جمع، جمع دوستان ناباب و یا نادان باشه، بازهم شما اونجه می رین؟ معلوم اس که نه. شما همیشه در ذهن تان ای به ای تابلو توجه دارین که رویش نوشته ورود به فضای دوستی های ناباب و نادان ممنوع. حالی اگه خدای ناکده اطراف شما ره دوستان ناباب گرفته باشه چه کار می کنین؟ معلوم اس که از ای جمع خارج می شین. خروجی که می تانه زندگی تان ره تغییر بته. می بینین که ورود ها و خروجها می تانه تعیین کننده باشه. ای هم بسیار مهم اس که با چه کسانی رفت و آمد و ورود و خروج داشته باشیم.  

      ....

در خانواده ودر زندگی فردی و اجتماعی حتما باید بر سر دروازه فکر و ذهن خود نوشت که ورود چه چیزهایی به فضای فکر و اندیشه ما مجاز و ورود چه چیزهایی غیر مجاز است. مثلا باید نوشت ورود کینه و دشمنی ممنوع، ورود بخل و حسادت ممنوع، ورود خود برتر بینی و تکبر ممنوع، ورود دروغ و ریا ممنوع اما ورود صداقت و راستی، تعاون و همکاری، تواضع و خاکساری و خود باوری واعتماد به نفس و ای از جنس صفات مجاز است. نتیجه اش ای می شه که فضای زندگی ره عشق و مهربانی پر می کنه و کلید سعادت و پیشرفت به دست شما جوانان داده می شه.

      ....

درود بر شما که ویزای ورود به کشور اندیشه خوده به هر نوع افکاری نمی تین. اول بررسی می کنین که او افکار افکار مخرب نیستن بعد مهر ورود بر گذرنامه شان می زنین. خروجی های بسیاری از رادیو ها و تلویزیون ها و همی قسم ماهواره ها و اینتر نت چیزی نیستن، جز برنامه هایی که فرهنگ و اندیشه جوانان ره از اونا گرفته و اونا ره در جزیره سر درگمی و بحران هویت تبعید می کنن. اگه اندیشه هایی که پشت ای برنامه ها استن به فضای فکری جوانان وارد شون، ضربه های سنگینی به اونا می زنن. اصلا ای برنامه ها حاوی ویروس ها و میکرب های فکری بسیار خطرناکی هستن که با ورود شان به ذهن و دل جوانان اونا ره بیمار ساخته و منفعل می سازن.  

      ....

امروز سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) است. خوب است که در محضر ایشان اعتراف کنیم که ما و شما ورود ها و خروجهای ما با عشق اهل بیت(علیهم السلام) و با اجازه اوناست. ما سعی می کنیم که خوده شبیه اونا بسازیم و ورود و خروج ما مثل اونا و نزدیک به اونا باشه. اونا می گن که کجا وارد شویم، کجا وارد نشویم، چگونه وارد شویم و چگونه خارج شویم. اونا به ما نشان می تن که کجاها ورود ممنوع است و کجا ها ورود ممنوع نیست. اونا به ما نشان می تن که راه خروج از بن بست های زندگی کجاست. اونا به ما نشان می تن که کلید رستگاری انسان چیست؟ ما به توصیه پیامبر(ص) همسفر خوده در جاده زندگی قرآن و عترت انتخاب کرده ایم. به همی خاطر در هر جا وارد می شویم با عشق اهل بیت اس و از هرجا خارج می شویم هم با عشق محبت است. ورود و خروج ما ره در در همه حوادث و ما جرا ها عشق اهل بیت علیه السلام تعیین می کنه.

      ....

یکی از جای هایی که ما و شما خیلی به ورود و خروج خود اهمیت می تیم ورود به زیارتگاه ها است. ورود شما با مقدمات انجام می شه مثلا غسل می کنین، بهترین لباس های خوده می پوشین، عطر می زنین و با خشوع و خضوع قدم بر می دارین وقتی به در ورودی رسیدین اجازه ورود می گیرین و سلام می کنین و بعد هم باقی اعمال زیارت ره انجام می تین. موقع خروج هم یک سری آداب ره رعایت می کنین. ورود شما با دل سرشار از شوق و امید است و خروج تان هم با دلی سرشار از معنویت. وقت ورود یک احساس دارین، وقت خروج یک احساس دیگه. در وقت ورود احساس نیاز به دستگیری دارین، به وقت خروج احساس سبک شدن از دستگیری. نیک به سعادت اونایی که امروز مهمان امام حسن عسکری(ع) در سامرا استن. ما و شما هم دل خوده می فرستیم به سامرا و امید شفاعت داریم از آن امام همام.    

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه: آقای موحد

پخش: 13 بهمن 1389

      ....

هیچ کس اینجا نمی فهمد زبان گریه را

بغض می گیرد ز چشمانم توان گریه را

تا به جا آرم دو رکعت ناله با هجران، بلال!

بانگ ده بار دگر اکنون اذان گریه را

      .....

بنام او که گنج عشق محمد و آل محمد را در سینه ما قرار داد.

      ....

جوانان با صفای قلب آسیا سلام بر شما

      ....

سلام بر شما که داغدار مصایب بزرگ اهل بیت(ع) هستید.

      ....

امروز 50 دقیقه همسفر غم و اندوه هستیم به خاطر سالروز رحلت پیامبر اعظم (ص) و شهادت فرزند گرامی شان امام حسن مجتبی(ع) و تسلیت و تعزیت می گوییم این دو مصیبت بزرگ ره به همه شما همسفران جاده جوانی.

      ....

تلخ است، تلخ. همه مسلمانان این تلخی را چشیده اند. تلخی مصیبت های بیست و هشتم صفر را که پشت کائنات از این مصیبت ها خم شده است. امروز در حسینیه دل شما جوانان عزیز هم از سوگ پیامبر و فرزندش غوغاست. امروز شما مرثیه خوان بهترین خلق هستید. عزاداری های تان قبول.

      ....

دوستان جوان! دوست دارین بدانین که پیش خداوند محبوب ترین مردم چه کسی اس؟ پس از زبان حبیب خدا، پیامر اسلام(ص) بشنوین که می فرمایند:« محبوب ترین مردم نزد خداوند متعال کسی است که به حال مردم سودمند تر باشد».

آرزو می کنیم که شما هم در جمع محبوبان باشین.

      ....

حرف های دل شما ره هم می شنویم با این پلهای ارتباطی:

تلفنها 

      ....

دوستان جوان بعضی ها می گن اسلام با نه شروع شد. اگه با نه شروع هم نشده باشه، نه های بسیار بزرگ گفته است. نه هایی که کلید رستگاری به دست ما می ته. امروز می خواهیم از بعضی ای نه ها گپ بزنیم.

      ....

شما دوستان خیلی خوب می دانین که پیامبر(ص) پس از بر انگیختگی به مردم مکه می فرمودن: قولو لا اله الا اله تفلحوا؛ یعنی بگویید نیست خدایی جز خدای یگانه تا رستگار شوید. ای سخن یعنی نه بگویین به پرستش بتها. یعنی نه بگویین به پرستش هر چیز دیگری غیر از خدا. ای یعنی دعوت به یگانگی خدا و نفی عبودیت غیر از خدا. ای نه اولین نه اسلام بود و کلید رستگاری.

      ....

یکی از تحفه های بزرگ اسلام برابری است. اسلام سیاه و سفید و عرب و عجم ره کنار یکدیگر نشاند. ای یعنی نه گفت به تبعیض نژادی. نه گفت به ای که عرب به عرب بودنش افتخار کنه و عجم به عجم بودنش. نه گفت به ای که قومی به قومی دیگر فخر بفروشه و خوده بهتر و برتر بدانه. نه گفت به ای که شخصی خوده بهتر از دیگران بدانه. آوای دل نشین برادری و برابری از آغاز اسلام گوش رنج کشیدگان و آسیب دیدگان از تبعیض ره نواخت.

      ....

نه هیچکدام، نه قومیت و نه ملیت می تانه سبب برتری انسان شوه. یکی از مسوولیت های مهم پیامبر(ص) این بود که نه بگویه به قومیت و ملیت. نه بگویه به برتری جویی. ای افتخار نیس که مه به کدام قوم تعلق دارم و اصل و نسبم به کدام قوم و تیره می رسه. شما جوانان عزیز هرچند خون دل می خورین از دست کسانی که دامن می زنن به قوم گرایی و ملیت گرایی اما خود تان نه می گین به ای مسأله و همه ره به سوی وحدت و همدلی دعوت می کنین چون شما شنیدین که امام صادق(ع) فرموده است: «کسی که در قلبش یک دانه خردل از عصبیت باشد، خداوند متعال در روز قیامت، او را با اعراب جاهلیت محشور می فرماید...کسی که نسبت به ملیت خویش تعصب به خرج دهد یا اینکه دیگران برایش تعصب قوم گرایانه به خرج بدهند و او راضی باشد، همانا ریسمان ایمان را از گردنش باز کرده است.»

      ....

نه گفتن به تبعیض در رفتار و گفتار پیامبر(ص) مشاهده می شد. ایشان می فرمود: «بین فرزندان تان به عدالت رفتار کنید و اگر چند فرزند دارید، همه آنان را یک سان دوست داشته باشید.» حضرت روزی مردی را دید که از بین دو فرزندش فقط یکی ره مورد محبت قرار می ته و او ره می بوسه ولی به فرزند دیگرش هیچ توجهی نداره. حضرت به او فرمود: «چرا بین این دو فرق می گذاری، باید هر دو را ببوسی و به هر دو محبت کنی.»

      ....

بلی متأسفانه بسیاری ها حرف زیاد می زنن ولی عمل نمی کنن، شعار های زیبا زیاد می تن ولی خود به ای شعار ها عمل نمی کنن. شما خوبان هم شعار های زیادی ره از مسوولان شنیدین و وعده و وعید های زیادی ره از اونا شنیدین اما حرمان به دل تان مانده که یکی از ای وعده ها انجام شوه. در حالی که اسلام نه گفته به حرفهای بدون عمل. نه گفته به ای که شخصی شعار بته و عمل نکنه. آورده اند که زنی فرزند خوده پیش پیامبر آورد که خرما زیاد می خوره، کمی او ره نصیحت کنین. حضرت فرمودند، فردا بیایید. بعدا دلیل این برخورد حضرت ره سوال کردند. حضرت فرمودند که آنروز من خرما خورده بود و نصیحت من به او تأثیر نداشت. ریشه مثل رطب خورده کی منع رطب کند هم از همینجه گرفته شده.

      ....

دوستان جوان متأسفانه ما و شما در ای سالهای اخیر شاهد اسلام ستیزی علنی از سوی قدرت های بزرگ هستیم. اونا سعی می کنن اسلام ره دین خشونت معرفی کنن تا موجهای اسلامی خواهی و اسلام گرایی که در جهان و بخصوص در غرب به راه افتاده فروکش کنه اما دنیا هم فهمیده که اسلام به خشم و خشونت نه گفته است. بلی دوستان یکی از بزرگترین نه های اسلام نه به خشونت طلبی است. پیامبر(ص) با آوردن محبت و همدلی و برابری و برادری نه گفت به خشونت، نه گفت به هر چیزی که دنیا ره به سوی خشونت طلبی می کشانه. ایشان مظهر محبت و رحمت بود. قرآن از ایشان به رحمت للعالمین یاد می کنه. کسی که رحمت هست برای جهانیان چگونه می تانه خشن باشه.

      ....

ای کاش نبود، ای کاش سایه خرافات ای قدر در کشور های اسلامی گسترده نبود. ای کاش بسیاری از خانواده هایی که گرفتار اوهام و افکار خرافی استن، کمی فکر می کدن و نه می گفتن به افکار خرافی، نه می گفتن به باور های واهی که زندگی اوناره به بازی گرفته است. کم آگاهی از اسلام متأسفانه اونا ره به وادی خرافات کشانده است در حالی که یکی از نه های بزرگ اسلام نه به اوهام و خرافات است. شما می دانین که اسلام دین آگاهی و معرفت است و از ما می خواهه که رفتار و گفتار ما آگاهانه باشه. یعنی نه بگوییم به اوهام نه بگوییم به خرافات و رسم و رسوم های خرافی. اسلام به بسیاری از رسم های خرافی جاهلیت نه گفت و به ما آموخت که نه بگوییم به هر چیزی که بوی خرافات می ته. آیا ما شجاعتش ره داریم؟ آیا می تانیم مبارزه کنیم با رسمهای خرافی که در جامعه وجود داره. انشاءالله که بتانیم.

جاده جوانی

نویسنده: بینش

تهیه: موحد

پخش: 9 بهمن 1389

      ....

امروز هم ما با شما همراز هستیم

درجاده ای پر شور و شر همساز هستیم

در پیش رو مان طرح فردا نقش بسته

ما غرق صد آیینه چشم انداز هستیم

      ....

بنام او که یادش همیشه همسفر ماست در جاده زندگی

      ....

با همه عشق و ارادت می گیم : سلام افغانستان زیبا

      ....

با همه صفا و محبت فریاد می زنیم : سلام جوانان، خوش آمدین.

      ....

50 دقیقۀ با شما سور و سات بزم محبت برابر است، در جاده جوانی.  

      ....

دوستان جوان! با شما ای جمع کامل می شه

      ....

کمر بندهای تان ره محکم ببندین و محکم بنشینین که رفتیم بخیر!

      ....

تشکر از ای که ماره مهمان سفره دل تان می کنین. ای هم پلهای ارتباطی برنامه

تلفنها:

      ....

دوست دارین که یک کلید طلایی ره برای تان معرفی کنیم؛ کلیدی که می تانین بسیاری از در های موفقیت و خوشبختی ره با او باز کنین، کلیدی که بسیاری از قفل ها ره می شه با او باز کد؟ بلی آ. شما هم می تانین ای کلید ره داشته باشین. خوب بین کلید های تان بگردین، شاید بین کلید های تان باشه. نیست؟ شما گشتین؟ نه دیگه خوب نگشتین. ای کلید که ما از او گپ می زنیم، شاه کلیدی است به نام نه؛ یا مهارت و هنری به نام نه گفتن. موضوع بحث ای هفته ما همی شاه کلید است.

      ....

به نظر شما نه گفتن آسان است یا سخت. آسان است؟ سخت است؟ شاید برای بعضی ها آسان باشه. اما راستش برای ما که نه گفتن، ساده نیس. شما به راحتی نمی تانین به در خواست دوست خود نه بگویین یا به در خواست های رییس و یا یک بزرگ و موی سفید و حتی به راحتی نمی تانین به درخواست خودتان نه بگویین. می تانین؟ از خود سوال کدین که چرا گفتن ای کلمه دو حرفی گاهی گفتنش ایقدر سخت اس؟

      ....

گاهی شما با خود می گین می گم نه و خوده خلاص می کنم، اما وقتی زمانش فرا می رسه که جواب بتین، نمی تانین، با قاطعیت از اتاق تان حرکت می کنین که جواب نه را بگویین اما تا با شخص رو به رو می شین، زبان تان نمی چرخه. دلیلش ایس که شما وقتی به در خواست طرف مقابل تان جواب مثبت می تین، رضایتش جلب می شه، اما وقتی جواب منفی می تین، گامی بر خلاف رضایت او برمی دارین. او چیزی که به طبع ما خوش نمی آیه پیش بینی واکنش هایی اس که از طرف مقابل داریم. به همی خاطر هم می ترسیم.

      ....

درست اس برای بعضی ها هم نه گفتن سخت اس و هم نه شنیدن. اونا می ترسن از ای که نه بگوین و نه بشنون. جوانی که به خواستگاری می ره در مقابل شرایط خانواده دختر و یا خود دختر نه نمی گه که مبادا جواب منفی بشنوه. هرچه اونا گفت می گه چشم اما غافل از ای که چشم گفتن ها پشیمانی هم داره. بعضی ها از بانک یا موسسه و یا شخصی وام با بهره های بالا می گیرن، اونا به ای بهره ها نه نمی گن، می ترسن که جواب نه بشنون. فکر می کدین که ایقدر نه گفتن و نه شیندن سخت باشه؟

      ....

خب نه گفتن و نه شنیدن جزء مهارت های ارتباطی است. شاید اولش سخت باشه، اما می شه ای هنره کسب کد. شما شاید نتانین به دوستان نه بگویین، چون نمی خواهین او از پیش شما خفه باشه. از طرف دیگه شاید  انتظار جواب منفی شنیدن از او ره هم نداشته باشین. شاید شما از بهترین دوست خود کاری ره بخواهین و او بگویه نمی کنم و یا نمی تانم. اولش که با جوابش رو به رو می شین، از ناراحتی سرخ می شین و شاید گلایه کنین که مه برش ای کاره کدم و او کاره کدم ولی او به درخواستم جواب رد داد. شاید چند روز هم با او حرف نزنین. ای به خاطر اس که خوده آماده برای شنیدن جواب منفی نکدین.

....

کار دوست خوده قبول کدی به برنامه هایت نمی رسی، سفارشهای قبلی ره تمام نکدی و سفارش های جدید برت رسیده، می خواهی روی پروسه خاصی کار کنی، دوستانت یک برنامه تفریحی می ریزن و تو نمی تانی به اونا نه بگویی و ده ها مواردی از ای قبیل. نتیجه روشن اس. همیشه خسته و ملول استی. در خانه پرخاشگری می کنی و رنجیده و عصبی به نظر می رسی. خب به جایی ای که خوده بخوری، خوده سرزنش کنی، عصبی و مشوش باشی. یک کلمه بگو نه. به همین سادگی. نه بگو و خوده خلاص کو. باور کو همی کلمه دو حرفی معجزه می کنه. باور نمی کنی؟ امتحان کو.

      ....

درست اس، نه گفتن داریم تا نگفتن. بعضی از نه گفتن ها برای ما گران تمام نمی شه، اما بعضی های دیگه بسیار گران تمام می شه. بعضی از نه گفتن ها به قیمت از دست دادن کار ما شاید تمام شوه و بعضی از نه گفتن ها هم به قیمت جان ما ملت افغانستان وقتی به شوروی سابق نه گفت: ای نگفتن ره با خون صد ها هزار شهید امضا کرد. یا امام حسین(ع) وقتی به خواسته یزید نه گفت: ای نه امام حسین(ع) به شهادت خود و یارانش و اسارت خانواده اش تمام شد. قدر بعضی از نه ها ره باید دانست که بسیار قیمتی استن.

      ....

آفرین به شما که همیشه به جا نه می گین و به جا آ. یک جوان به روز و فرزند زمان جوابهایش همیشه سنجیده و از روی تأمل است. شاید گفتن کلمه نه یک ثانیه هم طول نکشه اما آمادگی برای گفتن ای یک کلمه ساعت ها فکر و تأمل لازم داشته باشه. شما به هر پیشنهادی فورا آ و نی نمی گین. اول خوب فکرهای تانه می کنین بعد جواب می تین، تا حسرت و پشیمانی دنبالش نباشه. درود بر شما.

      ....

 

چندک و قتقتک

نویسنده: بینش

تهیه: موحد

ضبط: سه شنبه 4 بهمن ماه 1389

          ....

مجری: باز وقت قافیه بازی شده. شما ملت قافیه پرور می دانین که دوره دوره قافیه بازی استه. بلی قافیه بازی! شما خوب سیل کنین چه می بینین؟ می بینین که بعضی ها با قافیه چوکی بازی می کنن، بعضی های دیگه با قافیه موکی. بعضی ها با قافیه نام بازی می کنن و بعضی های دیگه هم با قافیه نان. ملت هم شب و روز می دون که قافیه نان شان برابر شوه اما قافیه از دست شان لول می خوره. قافیه پیش پیش اونا هم از پشت شان می دون. مچم که می تانن برسن یا نی؟

استاد: مره قافیه ره! پیش قاضی ملاق بازی. چشم سفید مجری خو استی. چطو از استاد نمی شرمی که همی تو قافیه ره لول داده راهی استی. شما مجریا استین که استادای مثل مه دلشان خون استه و از دست شما خنجر می خورن. خاک در سر تان. ملت قافیه دوست ببخشین. ای مجریگک ها ره اگه خاک د سر نگویم، قافیه برابر نمی شه. خاک د سر، قافیه برابر. شعر رسیده ره می شنویم.

(اکو)

گرچه ناآگاه خنجر می زنند

دوستان هم گاه خنجر می زنند

گاه بهر پیسه ات این دوستان

گاه بهر جاه خنجر می زنند

روز روشن جمع شاعر پیشه ای

با هلال ماه خنجر می زنند

رستمان نشئه در خوان نخست

بیژنان در چاه خنجر می زنند

دوستان آیینه یکدیگرند

لیک اما آه خنجر می زنند

ای برادر بد به دل وارد مکن

اینکه بین راه خنجر می زنند

          ....

استاد: مه بسیار متأسف استم که در دوره بم و موشک بعضی ها می آین خنجر ره قافیه سخن می کنن. وقتی می شه موشک زد وقتی می شه بم انداخت، دیگه چرا خنجر زد؟ چه فرقی می کنه دوستان یا غیر دوستان، آگاهانه یا نا آگاهانه شاره موشک باران کنن. او چیزی که مهم استه باریدن باران موشک و بم استه که ملت از او استقبال می کنه. حالی از طرف هر که می باشه باشه، بخصوص اگه از طرف دوست باشه نیکوتر هم استه. شاعر گفته هرچه از دوست رسد نیکوست.

مجری:  

گرچه ناآگاه خنجر می زنند

دوستان هم گاه خنجر می زنند

گاه بهر پیسه ات این دوستان

گاه بهر جاه خنجر می زنند

استاد: اصل خنجر زدن استه که معمولا دوستان زحمت خنجر زدن ره می کشن اما یک تأسف اینجه اس که ما و شما همیشه آمادگی خنجر خوردن ره نداریم. باید آمادگی کامل بگیریم که خنجر بخوریم. فرقی هم نداره که با خبر می خوریم یا بی خبر. البته دوستان بی خبر می زنن که خوب می کنن بی خبر می زنن. دلیل ای خنجر زدن ها هم معلوم استه که می نمی خواهم درباره اش گپ بزنم، فقط می گم که هرچه پیسه ات زیاد تر باشه، خنجر کاری تر و عمیق تری می خوری. 

مجری:

روز روشن جمع شاعر پیشه ای

با هلال ماه خنجر می زنند

استاد: بعضی ها گلایه می کنن که ما ره کسایی که از اونا هیچ توقع نداشتیم خنجر زدن. ای گلایه یک گلایه بسیار بی جای استه. آخر خنجر به دست ما بفته و از او استفاده نکنیم، بسیار بد می باشه. مردم چه می گن؟ مردم نمی خندن و نمی گن که اونه بچه های فلانی نتانستن خنجر بزنن. شما شاید از شاعران توقع نداشته باشین که خنجر بزنن و بگویین که اونا احساس دارن و گل و گل بوته ای استن، اما دیگه او دوره گل بوته ای تیر شده. حالی اونا شب ها هلال ماه ره دزدی می کنن که روزها او ره خنجر جور کنن و بزنن به فرق هرکه دلشان خواست.

مجری:

رستمان نشئه در خوان نخست

بیژنان در چاه خنجر می زنند

استاد: یادش بخیر رستم بود و من بودم و هفت خوان، یادش بخیر بیژن بود و من بودم و چاه بود. رستم هم رستم قدیم. بیژن هم بیژن قدیم. هم حالی دیگه رستم ها عملی شده ان و در همو خوان نخست بساط منقل ره هموار می کنن و چرس و بنگ و ایتو چیزا می زنن و گاهی خنجر می زنن. می گن که بیژن یک عملی بوده یک عملی که زن نداشته. از او پرسان می کدن که تو زن داری. می گفته نی مه بی ژن استم.

مجری:

دوستان آیینه یکدیگرند

لیک اما آه خنجر می زنند

ای برادر بد به دل وارد مکن

اینکه بین راه خنجر می زنند

استاد: در ای شکی نیس که دوستان آیینه یکدیگه استن. در ای که بعضی ها از آیینه خود خنجر می خورن هم شکی نیسته. یک دوست دوست خود خنجر نزنه به کی بزنه اَ؟ تا دوستی استه خنجر زنی هم استه. شما می فامین که دوستان در سفر شناخته می شن. دوستان که خوب خنجر می زنن و دوستانی که بد خنجر می زنن. شما باید با دوستان خود سفر برین و اونا ره در سفر امتحان کنین که کدام شان خوب خنجر می زنن و کدام شان بد و بعد انتخاب کنین به دوستی. اما اگه بترسین که بین راه شما ره خنجر می زنن، شما از آن کسانانی خواهد بودین که نمی تانن دوست خنجر زن بر خود انتخاب کنن.

          ........

          ........

مسابقه

س 1: شما از چه چیز هایی زیاد تر تعجب می کنین؟

1.     مه وقت پیش آینه ایستاد می شم با تعجب به او کسی که در آینه اس می گم. اگه مه مه استم پس او که استه؟

2.     مه از ای تعجب می کنم که بعضی ها از زبان خود فقط برای لیسیدن آیس کریم( یا شیر یخ) قیفی استفاده می کنن.

3.     مه تعجب می کنم از اونای که سیاه و سفید می کنن ولی طلای سیاه ره سر دست می برن.

4.     مه از ای تعجب می کنم که بعضی ها حتی وقتی عطسه می کنن هم متوجه آفتاب نمی شن.

....

س2: شما با دیدن میمون به یاد چه می افتین؟

1.     مه به یاد داروین می افتم.

2.      مه به یاد داروین نمی افتم بلکه به یاد طرفداراهایش می افتم.

3.     مه به یاد بچه مامایم می افتم که به خیال خودش به روز استه.

4.      مه به یاد از ای شاخه به او شاخه پریدن بعضی ها می افتم.

....

س3: شما دوست دارین چه باشین؟

1.      مه دوست دارم یک حاشیه خواندنی باشم تا یک متن ملال آور

2.     مه دوست در او قدر مهم باشم که در امتحان بیایم.

3.     دوست دارم یک بچه فلم باشم و عکسم هایم به در و دیوار خانه طرفدارهایم باشه.

4.      مه دوست دارم یک کته کلانی باشم که هیچ کس نتانه از او پرسان کنه از کجا کدی؟

....

س 3: به نظر شما در ای زمستان بزگترین مشکل بعضی ها چه است؟

1.     به نظر مه مشکل بعضی ها ایس که آنتن تلویزیون شان افتیده، در ای یخی چطو برن جور کنن که سریال هندی تیر نشوه.

2.     به نظر مه بزرگترین مشکل بعضی ها ای استه که وقتی نصوار شان خلاص شوه، چه کار کنن.

3.     به نظر مه بزگترن مشکل اونا ایس که در ای زمستان هیچ مشکلی ندارن.

4.     به نظر مه مشکل اونا ایس که کاسه کافی بر چککهای خانه شان ندارن.

.....

س4: بزرگترین آرزوی شما چه اس؟

1.     بزرگترین آرزویم ای اس که خشوی جگرسوزم یک داماد دیگه هم می داشت که حد اقل یک نفر دیگه می فامید که مه چه می کشم.

2.     مه آرزویم ایس که برادر های زن خوده عوض کنم

3.     بزرگترین آرزوی مه هم ایس که بفامم چرا سر کوه بلند زردک نموشه.

4.     بزرگترین آرزوی مه ایس که مه و طلبکارم دو خط موازی بودیم که هیچوقت به هم نمی رسیدیم.

....

س5: شما دوست دارین ورزشکار شوین، مربی به شما می گه هفته اول بدن تان درد می گیره، شما چه جواب می تین؟

1.     مه می گم مربی صیب ای درد که می گیره ایلا کدنی اس یا نی.

2.      مه می گم صیب! پس مه از هفته دوم می آیم.

3.     مه می گم مربی صیب دل تان نیس ما ورزشکار شویم، ای گپاره می زنین.

4.     مه هم می گم مربی صیب! از کی درد نمی گیره که مه از همو وقت بیایم. 

در خلوت خیال

تهیه: خانم تکاوندی

نویسنده: بینش

ضبط: ...

          .....

با نام خدا و عشق او دفتر امروز در خلوت خیال را می گشاییم. یاران خراسانی! با بهترین سلام ها و درودها همسفر این ساعت تان هستیم و از شاعر خراسانی دیگر سخن می گوییم. شما که اهل ادب و شعر و شاعری هستید عباس چشامی را خوب می شناسید. شاعری که با غزلهایش شما ره بار ها و بارها مهمان صفای شاعرانه و تصویر های بکر و تازه اش کرده است. امروز از او می گوییم و از شما می خواهیم که همسفر امروز در خلوت خیال باشید.

          ....

 

عمری است تا چیزی نباریده است بر رویم
باران بیاید می‌شكوفد دست و بازویم
باران بیاید می‌زنم از خانه‌ام بیرون
در پیش پایش می‌نشینم شعر می‌گویم
یك تار مویت یك طرف دنیا همه یك سو
یك تار مویت بال سنگین ترازویم
می‌خواهم از خود تا سر زلف تو برخیزم
انگار چسبیده است دنیایی به زانویم
از فرط قحطی‌خوردگی تیزند دندانها
دنبال این مردم نیفتی بره آهویم

          ....

یاران خراسانی! عباس چشامی متولد سال 1353 است  و نزدیک به دو دهه است که شعر می گوید و بیشتر هم غزل. زبان ممتاز او همراه با تصویر های نو به غزلش تشخص ویژه داده است. او سعی می کند از ظرافت های ویژه در زبان غافل نشود به همین خاطر گاهی در غزلهای او با ظرافت های زبانی خاصی مواجه هستیم. البته وی در کنار همه حرکت های زبانی و تکنیکی، سعی می کند دچار بازی های سطحی نشود و زبانش معتدل و نزدیک به زبان مردم باشد. او اجازه نمی دهد کلمات عجیب و غریب بدون مجوز وارد کشور شعرش شود و سبب نا بسامانی زبانش شود. او حساب شده از واژگان کار می کشد، به گونه ای که شما با خواندن غزلهای او احساس صمیمیت و همدلی می کنید. احساس می کنید، حرفهای دل شما بر زبان شاعر نشسته و تبدیل فریاد شده است. زبان صمیمی و سرشار از عاطفه چشامی یک نوع حس قرابت را در شما بوجود می آورد.

          ....   

هرچه می تکاند این دل پرنده بال

آسمان دیگران نمی دهد مجال

داد می زند که آسمان ما کجاست

فکر می کند که کفر دارد این سوال

می نشیند از زمان گلایه می کند

می شمارد ای خدا چقدر ماه و سال

خسته ام از این به پای دل نشستن آی

کاش این عنان بریده لال بود لال

ای خدا به خشکی لبان من ببین

پس چه وقت می رسم به قطره ای زلال

گرچه نا امید نیستم، نبوده ام

قول محکمی بده بس است احتمال

.....

ادب دوستان خراسانی! شاید غزل های زیبا و یا زیبایی های غزلهای عباس چشامی شما را هم غافل گیر کرده باشد. این زیبایی ها بیشتر برخاسته از مردمی بودن غزلهای اوست. به این معنا که شاعر بسیار شاعرانه و به جا از اصطلاحهایی که در میان مردم است استفاده می کند، تا بتواند زبانش زبان دل مردم شود. مثلا در غزلی که وی برای امام زمان(عج) سروده است شما با تعبیر های مثل آواز گذاشتن، چراغ روشن کردن، لای در را باز گذاشتن، بالش گذاشتن و از این قبیل اصطلاحها رو به رو هستید؛ عبارت ها و اصطلاح هایی که به زیبایی چشم به راه بودن را تداعی می کند و در میان مردم هم مصطلح است. چشامی در این غزل می گوید که برای پذیرایی از یک مهمان بسیار عزیز باید آمادگی کامل گرفت. باید چراغ خانه را روشن کرد، سرود شادی سرداد، حیاط خانه را آب و جارو کرد و از این قبیل کارها، کارهایی که برای آمدن مهمان همه ما و شما انجام می دهیم اما مراد وی از روشن کردن چراغ خانه و لای در را باز گذاشتن و آب و جارو کردن و غیره، منتظر بودن به معنای واقعی و به استقبال ظهور امام زمان(عج) رفتن است.  

چراغ خانه را روشن كنید آواز بگذارید
كسی باید بیاید لای در را باز بگذارید
بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد
كه در بالای مجلس چار بالش ناز بگذارید
بجنبید و بیندازید نقلی در دهان غم
به پا خیزید و در دستان شادی‌ ساز بگذارید
الا دلهای تمرین‌كرده دور از او پریدن را
از اینجا تا رسیدنگاه او پرواز بگذارید
بیاید بیشتر گل می‌دهد بیش انتظاران را
اگر دل كنده‌اید از این صبوری باز بگذارید
نگاهش راهزن بسیار دارد من كه می‌ترسم
مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذارید

....

همراهان خراسانی شما وقتی غزلهای عباس چشامی را زمزمه می کنید، یک احساس دیگر هم به شما دست می دهد. این احساس که در شعر او دست انداز های زبانی را مشاهده نمی کنید. این احساس که کلمات به زور وارد شعر شاعر نشده است. یعنی شاعر نیامده است زورکی شعر بگوید و زورکی کلمه، یا اصطلاح و یا تعبیری را در شعرش بگنجاند و زورکی مفهومی را بسازد. در واقع کلمات و تعبیرات نخست در نهاد خود شاعر حل می شود، جای خود را پیدا می کند بعد بر زبان شاعر می نشیند. به عبارت دیگر هر چه بر زبان شاعر می نشیند، حرفهایی است که شاعر به آن رسیده است؛ حرفهایی که غالبا تازه و نو است و همراه با تصویر های بکر و کشفهای زیبا ارائه می شود. شاعر حرفی نمی زند که به آن معتقد نیست و باور ندارد. یعنی نخست سخن در نهاد شاعر پخته می شود، بعد بر زبان او جاری می شود. باهم یکی دیگر از غزلهای او را که عرض نیازی به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص) کرده است زمزمه می کنیم.

ای من! زبان دل‌شكنی از خدا بخواه
روح سوار بر بدنی از خدا بخواه

هرگاه بغض آمد و چشمت جلا گرفت
دستی بر آر و نم‌زدنی از خدا بخواه

ای هر چه راه رفته و نارفته‌ات خراب!
عمر دوباره ساختنی از خدا بخواه

ای دل اگر لیاقت گل را نداشتی
انگشتهای خاركنی از خدا بخواه

ای من! مریض روز و شب خلق تندرست!
یا زنده‌ باش یا كفنی از خدا بخواه

....

یاران خراسانی! عباس چشامی مضامین مختلفی را دستمایه شعرش قرار داده است. از مضامین اجتماعی و آیینی گرفته تا مضامین شعر جنگ و دفاع مقدس. او در یکی از شعر هایش که برای دفاع مقدس سروده است از دلتنگی اش برای مرد میدان سخن می گوید. مرد یا مردانی که شمع های زیادی به نام شان روشن می شود و خیابان های زیادی به نام شان است. مردانی که رفتند و یک عده ای به نان و آب رسیدند. چشام نوک پیکان سخن را طرف بعضی از مدعیان می کند و می گوید: نگاه کن که کجا هستی و مدعی چه چیزی هستی اما این را هم به یاد بیاور که اینجایی که هستی جای مردان است، پس کاری کن که شایستگی همین موقعیت را داشته باشی.

....
«دل وامانده من بازهم تنگ است زندان است

 نگفته خوب می‌فهمم که تنگ مرد میدان است

حسابی کن چه میزان شمع جای مرد می سوزد

 درنگی کن چه میزان نام گل نام خیابان است

 به یاد آور ببین سرمایه آنها فقط نامیست

 برای تو اگر آب و برای من اگر نان است

کجا هستی کجاها می نشینی ادعایت چیست؟

 به یادآور که اینجایی که هستی جای مردان است

 هوا سرد است می دانی هوا سرد است می دانم

 ولی با اینهمه گل من نمی گویم زمستان است

....

 

جاده جوانی

احساس مند

پخش: 2 بهمن 1389

      ......

س: سلام، وقتی باران می آیه شما چه احساسی دارین؟ بارانک

ج: بارانک بچیم! بستگی داره که چه بارانی باشه، هر بارانی یک احساسی داره. در موشک باران یک احساس دارم. در بم باران یک احساس دیگه دارم. در گلوله باران یک احساس دارم. یادم نمی ره او احساس های ره که زیر ای باران داشتم. باران محبت هم خو احساس خوده داره. حالی خو باران محبت ای قدر اینجه باریده که بیخی سیل محبت ملت ره برده، مثل نصوار که آدم ره می بره.

س: فکر کنین که زیر باران استین اونجه آرزویی که می کنین چیس؟ یک آرزوگر

ج: آرزو گر بچیم! مه از ای که با یک صحنه عاطفی رو به رو شوم و یک کار شاعرانه کنم بسیار خوشم می آیم. مثلا آرزوی مه ای استه که دوستم بمیره و مثل فیلمها در حالیکه اشکهایم جاری استه شاعرانه چشمهای شه بسته کنم.

س: شما وقتی می خواهین پنیر بخرین چه قسمی باران احساس خوده می بارانین؟ یک پنیر خر

ج: پنیر خر بچیم، هر خرشی یک احساس داره. پنیر خری هم روش خوده داره. باید هوش خوده بگیری که راه پنیر خری ره با دیگه خرش ها غلط نکنی. مه وقتی میرم دکان می گم صیب صابون دارین، می گه آ. باز می گم پس لطفا دست خوده کتش بشویین و یک کیلو پنیر برم بتین.

      .....

پخش: 3 بهمن 1389

      ....

س: سلام مه یک گداییگر استم، روزم نمی چله، تا نصف های شو کار می کنم، اما هر دروازه ای ره که تک تک می کنم، ملت با چشمهای پر خو می گن ای چه وقت گدایی کدن است، شما می گین مه چه کار کنم؟

ج: گداییگر بچیم! تو باید باران احساس ببارانی. او قدر که ملت هم باران احساس شان بباره. وقت که گفتن ای چه وقت گدایی کدن اس، برشان بگو، شما خود تان از بیکاری و قیمتی خبر ندارین؟ قیمتی اس، مه هم عیالوار استم و خرجم زیاد شده باید اضافی کاری کنم، باید شو اضافه کاری کنم که روزم بچله، باز ملت دلشان برت می سوزه.

س: صیب شما از ببوی اولاتای تان راضی استین؟ یک ناراضی از ببوی اولاتا!

ج: مه می فامم که تو چرا از ببوی اولاتای ناراضی استی؟ از ای خاطر که در کالا شوی و دیگ و کاسه شویی کمکت نمی کنه. ولی ببوی اولاتای مه مهربان است. هر روز در در کالا شویی و دیگ و کاسه شویی به مه کمک می کنه. باران رضایتم از همسرم همیشه می باره.

س: صیب می شه یک خاطره کوتاه بر ما تعریف کنین با احساس خودتان! یک خاطره نویس.

ج: خاطره نویس بچیم! یک روز رفتم در دکان و سر قار گفتم: آقای عزیز! او صابونی که از شما خریدم هیچ کف نمی کنه. دکاندار گفت: صیب شما از ما پنیر هم خریدین. برگشتم و به خانمم گفتم: ببوی اولاتا جان او چیزی که ما صبحانه خوردیم صابون بوده. ای هم خاطر مه.

      ....

پخش: 4 بهمن 1389

      ....

س: مه یک سیگرتی استم، داکتر گفته هر قدر می تانی از سیگرت دوری کو. شما بگویین چه کار کنم که هم سیگرت ره ترک نکنم هم به گپ داکتر بکنم!

ج: سیگرتی قند، سیگرتی قروت! سیگرتی دشلمه! تو خودت می فامی که از قدیم گفته اند دوری و دوستی. چوب سیگرت ته بلند بگی. هر قدر که سیگرت از لبهایت دور باشه، مزه اش بیشتر اس. در ضمن گپ داکتره هم زمین نماندی و از سیگرت دوری کدی.

س: مه قدم کوتاه استه؟ وقتی پشت خوده می خارانم دستم نمی رسه شما می گین چه کار کنم؟

ج: قد کوتاه بچیم! مه صدقه قدکت شوم. بچیم هر وقت خواستی پشت خوده خارش کنی، چوکی زیر پایکت بان.

س: صیب شما کنار دریا که می رین به چه فکر می کنین؟ یک دریا دل

ج: دریا دل بچیم! مه هر وقت کنار دریا می رم به ای فکر می کنم که اگه دریا شوروا بودی اوره چه قسمی نان تر می کدم.

س: صیب می گن شما همیشه عکس شاگردک نا شاگردک خوده مابین بکس پول خود دارین، چرا؟ یعنی بسیار دل تان برش تنگ می شه؟ از طرف مه.

ج: بچیم! صدقه فامیدگی ات شوم. عکس شاگردک خوده که بین بکس خود می مانم از ای خاطر اس که هر وقت به یگان مشکلی برخوردم به او سیل کنم و به یاد بیارم که مشکل بزرگتری دارم که ای مشکل پیشش هیچ نیسته.

      ....

پخش: 5 بهمن 1389

      ....

س: صیب باران بود، مه و دوستم که قدش کوتاه بود در خیابان قدم می زدیم موتر آمد و اوره چل کد و رفت. حالی مه ای خبره چطو به ببوی اولاتایش بگویم. یک دوست.

ج: دوست بچیم! خودت که او ره طرف موتر تیله ندادی؟ اَ؟ چه قسمی به ببوی اولاتایش بگویی. برو برش بگو بابه اولاتای شما قدش کوتاه بود؟ او می گه آ. باز بگو دیگه کوتاه نیس، حالی دیگه بر خودش دراز و پهن شده.

س: مه یک اشتوک استم. نی شیشه همسایه شکستاندم و نی می خواهم بشکنم ولی می خواهم همسایه ما یک خاطر از مه داشته باشه شما می گین چه کار کنم.

ج: اشتوک بچیم! مه که اشتوک بودم، یادش بخیر! پیش دروازه همسایه ایستاد می شدم، یگان کس که از کوچه تیر می شد، می گفتم: صیب می شه زنگ همی خانه ره بریم بزنین. او که زنگ ره می زد، برش می گفتم، حالی دیگه بگریز که صاحبش می آیه.

س: مه یک بد قواره استم. باران گپهای دیگران بیخی دیوار دلم ره سوراخ کده و دلم چکک می کنه. شما بگویین مه چه کار کنم؟

ج: صدقت قواره ات شوم. او بد قواره! تو ره که گفت به مه پیامک راهی کو. دفه آخرت باشه که بااحساسات استاد بازی می کنی. اما درجوابت بگویم که اگه دیگه برت گفتن بد قواره بگو مه بد قواره نبودم، در شفاخانه آلیش شدم.

      .....

پخش: 6 بهمن 1389

      ....

س: سلام استاد! مه مثل خود شما احساس مند استم. پای خوده جای پای تان نماندم ولی دلم باران احساسم همیشه می باره. استاد احساس خوده درباره شما بر روی دیوار نوشته کدم باران پاکش کد. در نامه نوشته کدم پستچی گمش کد. روی برگ نوشته کدم آفتاب خشکش کد. ولی حالی برت پیامک کدم که امید وارم برت برسه؟ صیب از نثرش مالوم اس که ای گپا ره خودتان بر خودتان نوشته کدین.

ج: نی نی مه ای گپ ها ره خودم بر خودم نوشته نکدم. کسی که بر خودش خط و پیامک و ایمیل روان نمی کنه. باور کنین. خو دیگه نمی فامم یگان کس خط مره جعل کده و گپهای مره جعل کده چه کده؟ غلط شده. حتما غلط شده.

س: صیب دنیا دست که است؟ یک دنیا طلب.

ج: نام طلب، نان طلب و چوکی طلب شنیده بودم ولی دنیا طلب نی. دنیا طلب بچیم، دنیا دست مه خو نیست. نی نی اولاتا هم نخورده ان. اونا صبحانه نان و چای خوردن. یک مثل قدیمی می گه دنیای خوده محکم بگی، اندوال خوده دزد نگی. بگرد حتما پیدایش می کنی. چقدر مژدگانی می تی که خودم برت پیدا کنم.

س: صیب شما بگویین که چرا بعضی از مرد ها به مسایل کاری خود فکر نمی کنن. یک مرد کار

ج: مرد کار بچیم! خلاصه برت بگویم که دو دلیل داره. اول ای که فکری ندارن. دوم ای که کاری ندارن. پس چرا فکر کنن.

س: صیب مه یک روزنامه نگار استم. مردم زنگ زده ما ره دیوانه کدن که چرا ایقدر بر روی روزنامه تان باران غلط باریده. یعنی چرا روزنامه تان ای قدر غلط چاپی داره شما می گین ما چه کار کنیم؟

ج: روز نامه نگار بچیم. ژورنالیست بچیم. صدقه غلط های روزنامه ات شوم. امدفعه تلفون روزنامه تان ره هم غلط چاپ کو که بیخی از شر مزاحمتهای تلفنی راحت شوی.

      ....

پخش 7 بهمن 1389

      ....

س: مه ای رازه نفامیدم که چرا وقتی به چشمهای کسی سیل می کنیم احساس می کنیم او ره بیشتر دوست داریم. یک کسی که در چشم می درایه.

ج: تو به چشم مه هم می درایی. مه می فامم. یک روز به چشمم می درایی. نمی فامم جواب ته بتم یا نی؟ خو استاد کسی ره به جواب نمی مانه. حتی اگه او کس به چشمم درآیه. بچیم. از ای خاطر که خوده در چشمش می بینی.

س: مه یک جوان استم که نو دکان پقانه فروشی باز کدم، شما برم تبریک نمی گین.

ج: پقانه فروش بچیم باران تبریک خوده همی حالی بر سرت می بارانم. و بعد بگویم که هوش کنی مثل بیادرت پقانه های ته به شرط چاقو نتی که شکست می خوری خوو.

س: استاد شما دوست دارین جای چه کسی باشین؟ یک دوست.

ج: خلاصه برت بگویم که دوست دارم جای تو باشم. به خاطر ای که یک استاد احساس مند نازنین مثل خودم داشته باشم.

س: صیب! یک پیامک خالی از یک ناشناس آمده چه جواب می تین.

ج: مه اول باران احساس خوده تقدیم ای ناشناس می کنیم. ای ناشناس ای قدر ارادت به استاد داره که نمی فامه چه نوشته کنه، به همی خاطر پیامک خالی روان کده، رقم چکهای سفید امضا که استاد هرچه دلش خواست در او نوشته کنه.

س: مه یک جوان استم؟ شما در جوانی های تان اتفاق افتاده که دست خوده در جیب خود کنین، ببینین که پر پیسه اس؟

ج: جوان بچیم؟ استادت زندگی اش پول باران بوده. اما در جوابت سوال باید بگویم که یک دفه همی تو دست خوده در جیب خد کدم دیدم یک بندل پیسه، خوب که نگاه کدم دیدم که پتلون مهمان ره پوشیدم. یا یک دفه دیگه که دست خوده در جیب خود کدم دیدم که یک قوطی نصوار، وقتی سیل کدم دیدم که پتلون بابه خوده پوشیدم. خو از ای اتفاق ها در زندگی هر جوانی می افته. از زیر باران غصه بیا ای طرف، یک روز جیب تو هم پر پیسه می شه.