روی موج جوانی
نویسنده: بینش تهیه: آقای موحد پخش: 24 آذر 1397
....
نمی دانم چرا؟ اما، تو را هرجا که می بینم
کسی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم
زبانم لال اگر روزی نباشی من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم(محمدعلی بهمنی
....
)دوستان جان
....
رفقای هر روز
....
سلام
....
اینجه پاتوق رفیقای همیشگی است
خوش آمدین به روی موج جوانی
....
اینجه بی ریا باشین
خودتان باشین
همو صفا و همو بی تکلفی ره که در جمع دوستان دارین اینجه هم داشته باشین
به قولی یگان تا با ما به از این باش
....
ای هفته: رفاقت
....
ملاک شما برِ دوستی چی است؟
....
بهترین دوست شما کی است و چه ویژگیهایی داره؟
....
چرا می گن اول رفیق بعد طریق؟
....
خط قرمِز شما برِ دوستی چه چیزهایی هست؟
....
چرا این قدر تأکید شده که در انتخاب دوستان تان دقت کنین
....
منتظر جوابهای تان هستیم
تلفنها
:....
وقتی هستند حال ما خوب است، وقتی نیستن، لحظه های ما چیزی کم داره.
کسانی که به اونا رفیق می گیم. با بودن شان دنیای ما فرق می کنه،
یک لحظه هایی هست در زندگی که فقط یک دوست می تانه حال ما ره خوب کنه.
یک حرفهایی هست که به هیچ کس نمی تانی بگویی، اما به رفیقت می گی؟
یک چیزهایی هست در زندگی ات که فقط رفیقت می دانه.
خیلی ها دنیای رفاقت شان ره به هیچ چیزی عوض نمی کنن. اما رفیق داریم تا رفیق
....
به دوستانت می گن: نفر یک میلیون افغانی برِ تان می تیم، دگه دور فلانی ره خط بکشین و کتش رفات و دوستی نکنین
چشم ته که باز می کنی می بینی همه تو ره انتخاب کده ان و کسی به یک میلیون افغانی نگاه هم نکده
.ای بلاگک! برشان دَ شِفر رساندی که بیشتر از یک میلیون برِ شان می تی؟
یا ای که دوستانت فکر کدن، بیشتر می ارزی و با تو که باشن، بیشتر گیر شان می آیه
.(
خنده)ای که دوستانت تو ره به یک میلیون افغانی ترجیح می تن، شاید یک خواب وخیال بیش نباشه. خیلی ها پشتت ره خالی می کنن، از دوستان زیادی که داری، یک دو سه نفر ممکن است بمانن یا نمانن.اما کسانی که می مانن واقعا شایسته ی رفاقت و دوستی استن
تبریک که چنین رفقای داری
.....
نمایش
(شب+صدای پا)
جوان: سلام پدر
پدر: سون ساعت سیل کدی؟ ای چه وقت آمدن است؟
جوان: ببخشین پدر جان
پدر: چرا زیر چشمت کبود است، جنگ کدی؟
جوان: نی پدر جان، شیر احمد با یک نفر درگیر شد
پدر: تو هم حق رفاقت ره به جای آوردی
جوان: مه اونا ره جدا کدم مشت به زیر چشمم خورد
پدر: عجب، تو گفتی و مه باور کدم
جوان: باور کنین پدر جان، باز شیر ا حمد او ره ایقه زدیم که خودش گفت دگه بس است
پدر: هموطو گفت
جوان: اوطو که نگفت ولی چشمهایش التماس می کد که بد کدم دگه نزن
پدر: خووو دگه چه شد؟
جوان: هیچی دگه، خط بینی کشیدسرش که دگه خوده دَ سر ما ایلا نته
پدر: مه دَ تو افتخار می کنم بچیم! تا مره سر بلند کدی؟ تو جنگره آغایت استی، رفیق داری ات خو جای خودش، از ما کسی به ای اینجه نرسیده بود که ایطو جنگره ها ره سبق بته. بشین که بگویم برت چای بیارن.
جوان: برم کالای خوده تبدیل کنم باز می آیم
پدر(با خشم): بشین گفتم. بار آخرت است که می شنوم با کیس جنگ کدی یا درگیری شدی؟
جوان: شیر احمد درگیر شد پدر جان،
پدر: همی که گفتم، دگه دور اطور رفیقا ره خط می کشی، فامیدی؟ تو دَ کوچه او بخوری مه خبر می شم، آوازه جنگت پیشتر از خودت به ما رسید. (کنایی) اینه سر بلند شدیم. آفرین شاباس
جوان: به خدا پدر جان شما از دستم خفه نباشین، دگه هم دور رفیقای جنگره ره خط می کشم، هم قول می تم که دگه خودم هم جنگ نکنم.
پدر: گمشو از پیش چشمم
....
جمله
بهترین آینه، یک رفیق قدیمی است
....
رفیق خوب کسی است که با او جرأت می کنی خودت باشی
....
هزار تا دوست کم اند، اما یک دشمن زیاد
....
زینت یک پاتوق به رفقایی است که اونجه رفت و آمد می کنن
....
برِ یک رفیق خوب ای بسیار مهم است که آیا تو روز خوبی داشتی یا نی
....
در روز سخت می فامی که کی زیر بازوی ته می گیره، کی نمی گیره
....
رفیقا! کم باش، اما تک باش
....
از وقتی همراهم شد، شانه هایم سبک تر شد، رفیقم در غمها و شادی هایم تنهایم نمی گذارد
....
سر خط
خانه ی جدیدی که کرایه کده بودین، کلنگی و قدیمی ساخت بود، حویلی کلانی داشت، حوضی در گوشه ی حویلی بود و سمت چپ، باغچه ی که درخت توت کلانی در یک گوشه اش قرار داشت. قسمت های از دیوار های حویلی هنوز کاهگلی بود، طرح و معماری خانه و کاهگل و خشت ها، کم و بیش شبیه خانه ی پدرت بود
اوغایتا خانه ی پدرت، وقت غذا، دسترخان می انداختن از ای سر خانه تا او سر خانه....
شاید ذهن شما هم به خانه ی پدری تان رفته باشه،
گرمای خانه ی پدری از جنس دگه بود، امن ترین مکان دنیا بود، احساس آرامش می کدی. الفبای رفاقته در دامن پر مهر مادر یاد گرفتی و با دستان نوازشگر پدر احساس کدی
اگه هنوز در خانه ی پدری تان هستین، قدر ای بهشت ره بدانین
خانم سمیرا محمدی در سر خط امروز از خانه ی پدری می گن
....
جوان گشت
رفاقت خیلی جاها به درد می خوره، کاری خیلی ها در اداره ها با همی رفاقت ها پیش می ره.
گاهی حکم کلید ره داره رفاقت، وقتی کارت در یک اداره ای بند می مانه، دیدن رفیق دوران تحصیلی ات، پشت میز چشم ته روشن می کنه
شخصی در اداره ثبت احوال و نفوس رفیقی داشت، یک ساعت کارش خلاص شد
بعضی از مسؤولان هم گاهی از همی رفاقت ها برِ گرفتن امکانات اداری شان استفاده می کنن. از ای گپا بگذریم که گپ کلان نشوه
گپ دگه ای که رابطه بین مردم و مسؤولان خوب است که از جنس رفاقت باشه، اونا با هم همکاری و همدلی داشته باشن، هر وقت ای رفاقت بوده، شاهد کارهای زیادی بودیم
جوان گشت امروز ما به ولایت سمنگان است، آمریت جوانان سمنگان نگفته های زیاد دارد.
....
رادیو نما
شما گاهی از رادیو یک قصه ره می شنوین، گاهی از تلویزیون، یک فلم ره می بینین، فرق این دوتا چیست؟
وقتی فلمی ره با چشم می بینیم، قوه تخیل ما تقریبا بی کار است، شما بجز درباره ماجرای فلم درباره چیز دیگری چندان فکر نمی کنین
اما در قصه شما صحنه ها ره تصور می کنین، رنگها ره تصور می کنین، اتفاقها ره تصور می کنین و ای قدرت قوه ی تخیل شما ره بیشتر می سازه.
تا به حالی دوتا فلم ره از از رادیو نما گوش دادیم. فلمهای چندمتر مکعب عشق و رفتن، از امروز یک فلم دگه ره از رادیو نما برتان پخش می کنیم، فلم بسیار جذابی است، بشنوید
....
نقطه ی پایان
قبل از آنکه آدرست را عوض کنی، تفکراتت را عوض کن