بی قرارت می پرد، هی می پرد پروانه­ات

آه حالش را نمی فهمد دگر دیوانه­ات

عشق چیزی مثل کشف تازه­ی یک شاعر است

سخت سنگین است، کم می آورد کم شانه­ات

یا که چیزی مثل بوی یک گل سرخ است عشق،

می شود با آن در عالم منتشر افسانه­ات

عشق آن ذوقی است در من تا که می بینم تو را

شعر می روید، به هرجایی که ریزد دانه­ات

شهد را باید که می پرسیدم از زنبورها

مزه­ی شیر و عسل دارد ولی صبحانه­ات

روزهای آخرِ پاییز و سرما می وزد

قند پهلو دوست دارم چای را در خانه­ام

23 آذر 1396

سیدحکیم بینش